|
|
|
|
|
همه را ببخشید روح خود را آزاد کنید.آنها که از اعتماد بنفس سرشارند، روحی بزرگ وغنی و آزاد دارند.یکی از مهمترین چیزهایی که وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد می کند و مانع غنی شدن و آزادی روح می شود,نبخشیدن دیگران استآنها که نفرتی به دل دارند و کسی موضوعی ویا خود را نبخشیده اند و یا خاطره تلخی را از ذهن خود دور نمی کنند، روح خود را اسیر کرده اند هرکسی که به هر شکلی به شما بدی کرده ببخشید.به جای اینکه با کینه به آزار روح خود مشغول شوید و نهال اعتماد بنفس خود را بخشکانید، او را ببخشید و رها کنید و حتی در حق او دعای خیر و طلب هدایت کنید تا روح شما بزرگ و غنی شود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 9:11 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
- آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب برایم رخ دهد - اهمیت ندارد چه اتفاقی می افتد نور درونم از من حمایت می کند - با هر دم و بازدم خدا را شکر می کنم - گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید - به یه دوست قدیمی زنگ بزنید - هنر نه گفتن را بیاموزید -باغچه کوچکی برای خودتان درست کنید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 9:25 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتماد بنفس یعنی ایمان به تواناییهای ذاتی و استعدادهای فطری خویش(آنتونی رابینز)
کسی که بر اعتماد بنفس متکی هست به تعریف کسی احتیاج ندارد(گوستاولوبون) دنیا به حرف کسی گوش می دهد که دارای اراده و اعتماد بنفس قوی است(گالیله) کسی که دارای عزم راسخ است و به خود اطمینان دارد، جهان را مطابق میل خود عوض می کند(گوته) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:40 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد كه در فاصله اي دور از خانه اش روييده بود.
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به كنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست كه بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف كنند.
پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و درهم پيچيده.
پسر دوم گفت: نه ... درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شكفتن.
پسر سوم گفت: نه ... درختي بود سرشار از شكوفه هاي زيبا و عطر آگين ... و باشكوهترين صحنه اي بود كه تا به امروز ديده ام.
پسر چهارم گفت: نه !!! درخت بالغي بود پر از ميوه ها ... پراز زندگي و زايش!
مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هريك از شما فقط يك فصل از زندگي درخت را ديده ايد! شما نمي توانيد در باره يك درخت يا يك انسان بر اساس يك فصل قضاوت كنيد: همه حاصل آنچه هستند، و لذت، شوق و عشقي كه از زندگيشان برمي آيد فقط در انتها نمايان مي شود، وقتي همه فصل ها آمده و رفته باشند!
اگر در زمستان تسليم شويد، اميد شكوفائي «بهار»، زيبايي «تابستان» و باروري «پاييز» را از كف داده ايد!
مبادا بگذاري درد و رنج يك فصل، زيبايي و شادي تمام فصل هاي ديگر را نابود كند!
زندگي را فقط با فصل هاي دشوارش نبين، در راههاي سخت پايداري كن، لحظه هاي بهتر بالاخره از راه مي رسند!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 12:47 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
اينك كه من از دنيا ميروم بيست وپنج كشور جزو امپراتوري ايران ميباشد ودر تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد.و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام ميباشند و مردم كشور ها نيز داراي احترام هستندجانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد وراه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعائر آنها رامحترم بشمارد اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور در زردرخزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو ميباشد. زيرا قدرت يك پادشاه فقط در شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره ها يبافزايي نه كه از آن بكاهي.من نميگويم كه از آن برداشت نكني زيرا قاعده اين زر اين است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند. اما در اولين فرصت آنچه را كه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.ده سال است كه من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها كه از سنگساخته ميشود به شكل استوانه است , در مصر آموختم .چون انبار ها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها سالها مي ماند. بدون اينكه فاسد شوند. وتوبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل نما. بدين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.هرگز دوستان ونديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو كافيست.چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آن به مردم ظلم بنمايند و استقاده نا مشروع كنند نخواهي توانست آنهارا مجازات كني چون با تو دوست هستند وتو ناچاري رعايت دوستي نمايي.كانالي كه من ميحواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران , نظم وامنيت برقرار كند. ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. با يك ارتش نيرومند به يونان خمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.توصيه ميكنم هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور كن.افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نكن.اگر بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد. ولوبه قيمت كشته شدن جان خودشان باشدو تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند وتسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسندتا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود وهر قدر كه فهم آنها زيادتر شود تو بهتر ميتواني سلطنت كني. همواره حامي كيش يزدان پرست باش ولي هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي كنند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشدكه از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند.بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه كفني را خود فراهم كردم برمن بپيچان ودر تابوت سنگي قرار بده ودر قبر بگذار. اما قبرم را كه موجوداست مسدود نكن تا هر زمان كه متواني وارد قبر شوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي. من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم ,مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد.خواه پادشاه بيست وپنج كشور باشد و يا يك خار كن. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر شوي و تابوت را ببيني.زنهار , زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن كه يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد. زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.هرگز از آباد كردن دست بر ندار , زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت.در آباد كردن , حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.عفو وسخاوت را قراموش نكن وبدان كه عفو فقط موقعي بايد بكار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطائي كرده باشد واگر به ديگري خطائي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي .بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با كساني كه غير از تو در اين جا حاضرند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است. چه خوب است از نیاکانمان بیاموزیم وپاس بداریمشان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:6 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
پیشبینی های شگفت انگیز شاه نعمت الله ولی دیوان شاه نعمت الله ولیّ ، پیر طریقت حافظ که در موردش سروده است آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟ دیوانی است که تمامی نسخه های چاپی آن چه قبل از انقلاب استعماری وچه پس از آن سانسور و تحریف شده است وتنها نسخه خطی آن معتبر است که ما تنها به بخشهایی از آن دست یافته ایم قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -شاه سلطان حسین نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-رضاشاه نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم-آغاز حکومت دجّال قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم رنگ یک چشم او به رنگ کبود***خری بر خر سوار می بینم هر قدم از خرش بود میلی***دور گردون غبار می بینم لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم-یهود کنایه از بددین متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم ظلمت ظلم ظالمان دیار***بیحد وبی شمارمی بینم ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم دولتِ مرد وزن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم در خراسان و مصر وشام و عراق***فتنه و کارزار می بینم دور ایشان تمام خواهد شد***لشگری را سوار می بینم نایب مهدی آشکار شود***بلکه من آشکار می بینم سیدی را ز نسل آل حسن***سروری را سوار می بینم جنگ او در میان افغان است***لشگرش بیشمار می بینم پادشاهی تمام دانایی***سروری باوقار می بینم بندگان جناب حضرت او***سر بسر تاجدار می بینم تا چهل سال ای برادر من***دور آن شهریار می بینم- منظور به خاتمه رسانیدن چهل سال دجال است قبل ازظهور بعد از آن خود امام خواهد بود***که جهان را مدار می بینم صورت و سیرتش چو پیغمبر***علم و حلمش شعار می بینم جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-جنگ جهانی سوم مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی در فرار می بینم مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-آن حضرت شریرترین کافران را ازگوربیرون می کشد مهدی وقت و عیسیِ دوران***هر دو را شهسوار می بینم قايم شرع آل پیغمبر***به جهان آشکار می بینم از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم - ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری دین نوع دگر گردد و اسلام دگر***این سرِ نهان است عیان می بینم نشانه های ظهور ظهور دجال درایران-ظهور دابة الارض(قدرتی بلا منازع در زمین)-خروج یاجوج و ماجوج گروهی وحشی از میان مسلمانان-شاید القاعده-صَیحِه آسمانی -علایمی در خورشید وماه تغییرات شدید جوی(پیامد گرمایش زمین در اثر افزایش مونوکسیدکربن)-خشکسالی وقحطی فراگیر-قیام یمانی-جنگ جهانی سوم(به قول امام صادق قبل از ظهورمنجی،قدرتهای بزرگ طی جنگی یکدیگر را تقریباٌ از بین می برند)-هرج و مرج وآشوب-آتشفشانها،طوفانها و زلزله های عظیم-شیوع گسترده بیماریهای مسری وکشنده-خوف در عراق-جنگ داخلی بزرگ در ایران- نابودی کامل یا عذاب شدید کلیه شهرهای جهان(قرآن)وزلزله مهیب تهران-تشکیل حکومتی از نیکوکاران درایران( زمینه سازان ظهور-حدیث نبوی:چون ایشان قیام کنند با پرچم های سیاه از جانب خراسان; خود رابه آنان برسانید حتی اگر با گذر ازروی برف باشد)-قتل ملک عبدا...درماه ذی الحجه-هرکس برای من قتل امیر عبدا...راتضمین کند،ظهورمهدی را برایش تضمین می کنم-امام صادق ع از بین رفتن آمریکا و فتح اسراییل توسط زمینه سازان ظهور(کار در سرزمینهای اشغالی به جایی رسد که مسلمین از زیر سنگ یهودی بیرون کشند و بکشند...)ه آن هنگام که پاره ای از نشانه های پروردگارآشکار شود،نفسی را ایمان آوردن سود ندهد.ونه نفسی را که به هنگام ایمان،کارنیکی انجام نداده باشد-قرآن پیشگوییهای انجیل درموردایران وعده های عذاب:1-مایه قوٌت ایشان را خواهم شکست.2-در چهارگوشه عالم پراکنده شان خواهم ساخت.3-ایشان را مشوش ومضطرب خواهم ساخت وعده های نیک:1-تخت خود را درایران قرار خواهم داد.2-سروران و حکمرانانشان را هلاک خواهم ساخت.3-اسیرانشان را باز خواهم آورد پیشگوییهای زرتشت جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشدوکتاب اوباطل گرداندهمه ی کتابهارا.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود دردنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهمگفتار وهم کردار نماید زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان ودیوبر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند(نفت).«دیوکین »ظاهرمی شود-دجال-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آیدوابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد(سیدِ هندی!)وآنان غلامباره باشند وهوسباز آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها ازپست ترین نژاد هستند-از سیکهای هندوستان!-آنها به یاری سحروجادو دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق-.مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند درآن هنگام دارودرخت بکاهدوهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ آمده ومرگ خویش راازمن خواهند وجوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند.وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد هزاره سر آید به ایران زمین***دگرگون بود کار و شکل همین بود حکمرانی آن دیوکین****که دین بهی را زند بر زمین چو آید به گیتی نشان سیاه***دگرگون شود دین و آیین و راه جز آز و نیاز و بجز خشم و کین***نبینی تو باخلق روی زمین بجز راه دوزخ نورزند هیچ***نبینی کسی کو بود دین بسیج نه نوروز دانند نه مهرگان***نه جشن و نه رامش نه فروردگان برآید همی ابردرآسمان***که باران نبارد به هنگام آن زگرمای گرم وزسرمای سخت***بریزدبسی برگ و بار درخت بسی نعمت ومال گردآورند***مرآنرابه زیر زمین گسترند نیامد کسی را چنان رنج و تاب***به هنگام ضحاک و افراسیاب ز هرجانب آهنگ ایران کنند***به سم ستورانش ویران کنند بپرسید زرتشت بار دگر***ز هرمزدادار پیروزگر سیه جامه را کی نماید شکست***چگونه شود دیو ناکام، پست که جانم ز تیمار گریان شدست***دل از اندوه و رنج بریان شدست بدو گفت دادار پروردگار***که ای مرد دین دار اندوه مدار چوهنگام ایشان شود در جهان***پدید آیدازچندگونه نشان زمین خراسان ز نم و بخار***شود چون شب داج،تاریک و تار برآید نشان از خراسان سپاه***چوآید به وقت و به هنگام گاه یکی شاه باشد به هندوبه چین***ز تخم کیان اندر آن وقت کین گروهیش شاپور خوانند نام***بیابد زگیتی بسی نام وکام کشدسوی بلخ وبخارا سپاه***کند روی کشور زهرسو نگاه زپارس وخراسان وازسیستان***یکی لشگرآرد عجب بیکران به ایران بباشد سه جنگ تمام***بسی کشته گردند مردان نام شود اهرمن جنگ راچاره گر***اُ با نره دیوان پرخاشگر شود لشگر دیو ناپایدار***بسی خسته و کشته در کارزار بیاید پس آن مرد فرخنده نام***که بهرام خواند ورا خاص و عام بگیرد سر تخت و تاج شهان***جهان را رهاند از آن گمرهان دیگرعلایم آخرالزمان به نقل از پیامبر اسلام ص ومعصومین در امت من روزگاری آید که درآن قاتل نمی داند که چرا کشته ومقتول نمی داند که چرا کشته شده.پرسیدند که چگونه ممکن است؟ فرمود:به سبب هرج و مرج.سپس فرمود: قاتل و مقتول در آتشند.وسپس:تو اگر توانستی از کشته شدگان باش زکات از مستحقین قطع کنند.مسکرات آشکار سازند.غیبت را خوشی وشوخی دانند.حرام را مباح دانند.نمازرا تاٌخیر بیاندازند.والدین را دشنام دهند وبه مرگ آنان شاد شوند.همسایه را جفا کنند.حیای کوچکان کم شود.برادر به برادر حسد ورزد.وفا کم شود.زنا فراوان گردد.کبر و منیٌت چون سم در دلها راه یابد.بیدادگری و جرایم آشکار گردد.مومنین خوار ومنافقین عزیز باشند.صورتشان صورت آدمی و دلهایشان دل شیطان است.زندانبانانی خواهند بود که درخشم خدای روزراشب وشب راروزمی کنند،مبادا ازهمرازان آنان باشی.بازارها به یکدیکرمنتقل می گردد.قرآن ها زینت می شود.مساجد را مثل معابد یهودوکلیسا زینت دهند.مناره ها را بلند سازند.طلاق فراوان شود.مردان امت من خود را به طلا بیارایند ولباس ابریشم برتن کنند.مردم پست عمارتهای محکم رفیع البنیان بسازند.ظروف طلا و نقره استعمال می کنند.ربا را به صورت بیع ورشوه رابه اسم هدیه حلال شمرند.بعضی مردم به گورستان رفته وآرزوی مرگ کنند.از برای دنیا برادران خودرابکشند.مرگ مفاجات زیاد شود.درراههاوشهرها غارت زیاد شود.فتنه و اضطراب بسیارشود.مردم محارم خودرا وطی نمایند.زنان خواننده زیاد شوند.زلزله فراوان گردد.عمرها کم شود.بلاها ظاهرگردد.تار و ساز آشکارگردد و آنرا مستحسن شمارند.عابدان ریاکارند.وتاجران رباخواروزنان ایشان زناکار.توانگران حج را برای تفریح و تجارت بجای آورند.بیشترعلما شریرترین خلق خدا هستند در زمین.فقهای گمراه کننده زیاد شوند. قرآن را به غنا خوانند.خونریزی زیاد شود.لجاجت در میان مردم آشکار گردد.فقر بسیار شود.سال به سال بدعت و شر وفسق وفجورازسال پیش زیادترگردد.درآن هنگام زیرزمین ازروی آن بهتراست.باران ها در غیر موسم ببارد.جماعتی از پیروان شیطان ادعای امامت کنندومردم راگمراه وازدین منحرف سازند وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود(چون کار به دست نااهل افتد چشم به راه قیامت باش--پیشاروی قیامت کذابینی خواهند بود،ازآنان حذرکنید).کفار بر همه اهل اسلام مسلط شوند.دو گروه ازعجم در هم ریزند به خونریزی-بر سر لفظ کلمه عدل-وآن روزاست که یکی از اولاد من به سلطنت برسد و اسلام را طاهرکند وزمین را که پراز ظلم وجورشده از عدل وداد پر کند.چهاردیوارکاخ ظلالت درهم شکند و پرده ازروی دلها بردارد.دادمظلوم ازظالم بگیرد.وبه خانه کعبه تکیه کند و بگوید: اِنی بقیة ا...ِ وحجتهِ وخلیفةِ علیکم او (خدا) کسی است که پیامبر خودرابرای هدایت مردم فرستاد با دینی راستین و برحق تا او رابرهمه ادیان پیروز گرداند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 18:21 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتماد به نفس كاذب
جام جم آنلاين: همه جا خواندهايم و شنيدهايم كه اعتماد به نفس يكي از خصوصيات مثبت و برجسته هر انساني است و توصيههاي فراواني نيز درخصوص تقويت اعتماد به نفس براي رسيدن به هر موفقيتي وجود دارد.
![]()
ولي نكته حائز اهميت اين است كه ما بايد توجه داشته باشيم و اعتماد به نفس را به معناي درست و واقعي بشناسيم و در خود تقويت كنيم زيرا اين نوع از اعتماد به نفس ميتواند سبب موفقيت و پيشرفت فردي شود. در بسياري از موارد، افراد به اعتماد به نفس زيادي يا كاذب مبتلا ميشوند كه به غرور ميانجامد و همين مساله ميتواند سبب انحراف در مسير اهدافشان شود. موارد زيادي از افراد معتاد را ديدهايم كه ميگفتند: قبل از اين كه معتاد شويم به هيچ عنوان فكر نميكرديم روزي در دام اعتياد گرفتار شويم. اينقدر به خودمان اطمينان داشتيم كه ميگفتيم ميتوانيم در هر شرايطي رفتارمان را كنترل كنيم. لذا بدون ترس خودمان را در هر موقعيتي قرار ميداديم. همين مساله سبب شد ناخواسته گرفتار شويم. من افراد زيادي را ميبينم كه با دوستان ناباب معاشرت ميكنند، خود را در موقعيتهاي ناجور قرار ميدهند و به نوعي رفتار پر خطر از خود بروز ميدهند. وقتي به آنها تذكر داده ميشود كه اين دوستان يا اين رفتار خطرساز هستند و ممكن است پشيماني به بار بياورند، آنها با اعتماد به نفس زياد ميگويند: من آنقدر اعتماد به نفس دارم و به خودم اطمينان دارم كه مطمئن هستم هيچگاه كسي يا چيزي نميتواند من را تحت تاثير قرار دهد. از طرفي هر وقت هم اراده كنم ميتوانم از هر آنچه ميخواهم دوري نمايم.من براي سرگرمي يا تفريح يا رفع كنجكاوي اين كار را ميكنم و مطمئن هستم هر وقت اراده كنم ميتوانم از آن دور شوم! خلاصه اين افراد با اعتماد به نفس كاذب و در اصل غرور بيجا به خودشان وعده ميدهند كه گرفتار نخواهند شد يا هر وقت بخواهند ميتوانند از اين مهلكه فرار كنند. متاسفانه در عالم واقعيت ميبينيم اينگونه افراد، هم مبتلا به اعتياد ميشوند و هم ديگر راه گريزي نمييابند. زيرا نيروي پليد اعتياد از اعتماد به نفس دروغين آنها قويتر است. ميتوان گفت افرادي كه به خودشان غرهتر هستند بيشتر در معرض خطر قرار ميگيرند. افراد معتاد در دنيا خودشان با ميل و رغبت به سمت اعتياد كشيده نشدهاند و دوست نداشتهاند معتاد شوند و همه نسبت به اعتياد انزجار دارند، ولي هر كسي به نوعي و با علل و اسباب گوناگوني درگير اين معضل خانمانسوز شده است كه ميبايد از تجارب همه آنها استفاده كرد تا اين بيماري را شناخت و از آن دوري كرد. شرط عقل اين است: پيشگيري بهتر از درمان است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 18:6 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 11:21 توسط سکوت
|
|
||||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:17 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 18:52 توسط سکوت
|
|
|||||||